تبليغاتX
سلام - خوش آمديد

سلام - خوش آمديد

" اين يك وبلاگ دانشجوئي است: علمي و اجتماعي "

الهي آفريدي رايگان، بيامرز رايگان، كه تو خدايي نه بازگان

******************************

هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشربف تو بر بالای کس کوتاه نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 14:55  توسط هادي موسوي  | 

نكته

"كسي كه در زندگي چرائي دارد با هر چگونه‌اي خواهد ساخت."
نيچه


اگر رابينسون كروسو، بلندترين يا به بيان درست‌تر، نمايان‌ترين نقطه جزيره‌اش را هرگز ترك نكرده بود؛

از روي راحتي‌جويي؛ يا كمرويي؛ يا ترس؛ يا ناداني؛ يا آرزومندي،

چيزي نمي‌كشيد كه مي‌مرد.

ولي چون بدون اعتنا به كشتي‌هاي گذران و تلسكوپهاي ضعيفشان؛ پوئيدن سراسر جزيره را آغازيد

و از پوئيدنش لذت برد؛

توانست خودش را زنده نگه دارد

و بالاخره هرچه باشد سرانجام پيدا شد

به ياري زنجيره‌اي از عليت،

كه هر آينه منطقا" ناگزير بود...

فرانتس كافكا

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 9:7  توسط هادي موسوي  | 

دانه سيب

در ميان هر سيب، دانه‌ها محدود است؛

در دل هر دانه، سيب‌ها نا محدود...

چيستانيست عجيب!

دانه باشيم نه سيب...

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 12:59  توسط هادي موسوي  | 

تصوير ذهني

شخصي سر کلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را که روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت کرد و با اين «باور» که استاد آنرا به عنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب براي حل کردن آنها فکر کرد. هيچ يک را نتوانست حل کند. اما طي هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام يکي از آنها را حل كرد و به کلاس آورد. استاد به کلي مبهوت شد زيرا آن دو را به عنوان دو نمونه ازمسايل غير قابل حل رياضي نوشته بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 8:57  توسط هادي موسوي  | 

كلبه

تنها بازمانده يك كشتي شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراري به درگاه خداوند دعا مي‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم مي‌دوخت، تا شايد نشاني از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمي‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه اي كوچك بسازد تا خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزي پس از آنكه از جستجوي غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستي با من چنين كني؟» 

صبح روز بعد او با صداي يك كشتي كه به جزيره نزديك مي‌شد از خواب برخاست، آن مي‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودي را که فرستادي، ديديم!»

آسان مي‌توان دلسرد شد هنگامي كه بنظر مي‌رسد كارها به خوبي پيش نمي‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در زندگي ماست، حتي در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آوريد كه شايد آن علامتي باشد براي فراخواندن رحمت خداوند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 8:5  توسط هادي موسوي  | 

نكته:

بچه ها به شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند…. و گنجشکها جدي مي ميرند.
آدمها به شوخي زخم مي زنند …. و قلبها جدي مي شکنند.
آدمها به شوخي لبخند مي زنند…. و دلها جدي عاشق مي شوند.
+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 13:46  توسط هادي موسوي  | 

نكته

سازنده ترين کلمه گذشت است … آن را تمرين کن
پرمعني ترين کلمه ” ما ” استآن را به کار ببر
عميق ترين کلمه “عشق” است … به آن ارج بنه
بي رحم ترين کلمه “تنفر ” است … از بين ببرش
سرکش ترين کلمه” تنفر” است … با آن بازي نکن
خودخواهانه ترين کلمه ” مناست… از آن حذر کن
ناپايدارترين کلمه ” خشم” است… آن را فرو ببر
بازدارنده ترين کلمه ” ترس” استبا آن مقابله کن
با نشاط ترين کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 13:41  توسط هادي موسوي  | 

سگ باهوش

قصاب با ديدن سگي که به طرف مغازه اش نزديک مي شد حرکتي کرد که دورش کند اما کاغذي را در دهان سگ ديد .کاغذ را گرفت.روي کاغذ نوشته بود" لطفا ۲ سوسيس و يه كيلو گوشت بدين". ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسيس و گوشت را در کيسه اي گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کيسه راگرفت و رفت . 
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفي وقت بستن مغازه بود تعطيل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . 

سگ در خيابان حرکت کرد تا به محل خط کشي رسيد. با حوصله ايستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خيابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ايستگاه اتوبوس رسيد نگاهي به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ايستاد .قصاب متحير از حرکت سگ منتظر ماند. 

  اتوبوس امد, سگ جلوي اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ايستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدي امد دوباره شماره انرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالي که دهانش از حيرت باز بود سوار شد. 

  اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بيرون را تماشا مي کرد .پس از چند خيابان سگ روي پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ايستاد و سگ با کيسه پياده شد.قصاب هم به دنبالش. 

سگ در خيابان حرکت کرد تا به خانه اي رسيد .گوشت را روي پله گذاشت و کمي عقب رفت و خودش را به در کوبيد .اينکار را بازم تکرار کرد اما کسي در را باز نکرد. 

سگ به طرف محوطه باغ رفت و روي ديواري باريک پريد و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پايين پريد و به پشت در برگشت. 

  مردي در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبيه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزديک شد و داد زد :چه کار مي کني ديوانه؟ اين سگ يه نابغه است. اين باهوش ترين سگي هست که من تا بحال ديدم. 

مرد نگاهي به قصاب کرد و گقت:تو به اين ميگي باهوش ؟اين دومين بار تو اين هفته است که اين احمق کليدش را فراموش مي کنه !!! 

نتيجه : 

اول اينکه مردم هرگز از چيزهايي که دارند راضي نخواهند بود. 

و دوم اينکه چيزي که شما انرا بي ارزش مي دانيد بطور قطع براي کساني ديگر ارزشمند و غنيمت است . 

سوم اينکه بدانيم دنيا پر از اين تناقضات است. 

سعي کنيم ارزش واقعي هر چيزي را درک کنيم و مهمتر اينکه قدر داشته هاي مان را بدانيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 23:50  توسط هادي موسوي  | 

پيش داوري

هيزم شکني صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده. با خود فكر کرد که همسايه اش آن را دزديده است. براي همين تمام روز او را زير نظر گرفت.

متوجه شد همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يک دزد راه مي رود مثل دزدي که مي خواهد چيزي را پنهان کند پچ پچ ميکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصميم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضي برود.

اما همين که وارد خانه شد تبرش را پيدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه را زير نظر گرفت: و دريافت که او مثل يک آدم شريف راه مي رود حرف مي زند و رفتار مي کند ...

اگر ابتدا در مورد ديگران قضاوت كنيم و بعد بررسي نمائيم، چيزهائي ميابيم كه متناسب با قضاوت قبلي خود ما بوده اند.

براي مشاهده و بررسي صحيح، بايد از پيش داوري پرهيز كرد 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 18:32  توسط هادي موسوي  | 

نكته:

از يك مدير موفق پرسيدند:

رمز موفقيت شما در چيست؟ مدير پاسخ داد : جواب شما دو کلمه است: تصميم هاي درست.

و چه طور مي توان تصميم درست گرفت ؟ مدير پاسخ داد: تجربيات

و تجربه چگونه بدست مياد ؟ مدير جواب داد: تصميم هاي اشتباه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 18:31  توسط هادي موسوي  | 

خداوند

بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان 

 اما :به قدر فهم تو كوچك مي‌شود، به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود، به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود، به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود، به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...

پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر. برادر مي‌شود محتاجان برادري را. همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را. طفل مي‌شود عقيمان را.

اميد مي‌شود نااميدان را.  راه مي‌شود گم‌گشتگان را. نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را. خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛

چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند و  بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند  "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند كه : "مگر از زندگي چه مي‌خواهيد???"

(ملاصدرا)

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 11:28  توسط هادي موسوي  | 

چگونه در مقابل پيشنهاد روابط جنسي نه بگوئيد؟ (مخصوص دختران)

البته مهارت نه گفتن مهارتي است که بايد همه ياد بگيرند تا در موقعيت هاي مختلف زندگي در مقابل اصرار ديگران، بتوانند مطابق منافع خود تصميم بگيرند.

در اين موضوع خاص دختر خانم ها مهم نيست که پايبند کدام آيين و دين باشند، مطمئنا يک رابطه عاشقانه را به بي بندوباري جنسي ترجيح مي دهند. بكارت مهم است ولي مساله تنها اهميت بكارت جسمي نيست بلكه بخاطر پيدا كردن عشق واقعي بايد يك رابطه را بطور صحيح مديريت كرد تا منجر به شروع يك زندگي سالم شود. 

بنابر اين نه تنها توصيه هاي ديني و هنجارهاي جامعه بلكه روانشناسان و مشاوران خانواده هم اكيدا توصيه مي كنند از رابطه جنسي قبل از ازدواج پرهيز كنيد. اگر فكر مي كنيد گاهي اصرار پسرها ،‌ نه گفتن را مشكل مي كند، مطلب زير را براي کمک به گفتن “ نه” مطالعه بفرمائيد. (منبع در انتهاي نوشته درج شده است):

در اينجا برخي از عبارتهايي که معمولا” توسط فرد مقابل بکار برده ميشود تا شما (دختر خانم محترم) را متقاعد کند که با او رابطه جنسي داشته باشيد را آورده ايم(-) . در مقابل عباراتي را که شما مي توانيد در پاسخ به او بکار ببريد تا او را به نحو مناسب منصرف نمائيد پيشنهاد کرده ايم(+) :

 

- اين روزه ها همه دختر ها و پسر ها  تماس جنسي دارند     

+ پس تو مي توني شخص ديگري رو پيدا کني؛ من براي خودم فرد منحصر به فردي هستم، من هر کسي نيستم؛

 

- تو هنوز يک دختر باکره هستي! (تمسخر)            

+ من افتخار ميکنم که هنوز باکره هستم. من مي تونم در ظرف چند ثانيه شبيه تو بشم اما هرگز  تو نمي توني واقعا (جسمي و ذهني) مثل من باكره بشي.

 

- من بدنبال کسي ديگر خواهم رفت اگر تو نمي خواهي تماس داشته باشي     

+ ظاهرا فقط به دنبال رابطه جنسي بودي نه ازدواج. پس برو كس ديگه رو پيدا کن 

 

- ما مي تونيم با همين يک بار خلاص بشيم           

+ من ممکنه از نظر جسمي از شر اون خلاص بشم اما نمي تونم از احساسات و تاثيري كه اين تجربه بعدها روي زندگيم خواهد داشت، خلاص بشم.

 

- من به تو روشهاي عالي رو نشون ميدهم 

+ خدا رو شکر! خيلي عالي ميشه كه ما از الان براي مسائل مهم زندگي آينده مطالعه داشته باشيم . از حالا مطالعه مي كنيم ولي اجرا باشه براي بعد از ازدواج.

 

- من يك نوع تماس جنسي رو پيشنهاد مي كنم كه باردار نميشي و بكارتت را هم از دست نميدي

+ مساله ترس از باردار شدن نيست. صدها كار لذتبخش و جالب غير از تماس جنسي وجود داره كه الان ما ميتونيم انجام بديم. من فقط مي خوام اين يكي رو بعد از ازدواج انجام بدم.

 

- به من نشون بده که چقدر منو دوست داري         

+ تو هم  با انتظار کشيدن تا زمان ازدواج  به من نشون بده که  چقدر منو دوست داري

 

- ما به هر حال  با هم ازدواج ميکنيم        

+ پس ما مي تونيم صبر کنيم و شب ازدواجمان را يک شب بياد ماندني بکنيم

 

- هيچکس نخواهد فهميد           

+ خدا مي بيند؛ من خواهم دانست، و تو هم خواهي دانست. حتي اگه با هم ازدواج كنيم بعد از ازدواج لذتي كه تجربه مي كنيم اولين بار نخواهد بود و اين روي همه زندگيمون تاثير ميگذاره و جذابيت زندگي مشترك رو كم ميكنه.

 

- تماس جنسي چيز نرمال و طبيعي است 

+ مثل تولد و مرگ ، عشق براي من موضوع خيلي مهميه و من صبر خواهم کرد تا زمان مقرر شده توسط خدا براي هر دومون برسه.

 

- تو فکر ميکني ممکنه من ايدز داشته باشم          

+ آيا من مثل يه احمق هستم ، هر کسي ميدونه که تو مي توني سالها عفونت ايدز را در خود داشته باشي قبل از اينکه آزمايشات چيزي رو نشون بده.

 

- نگران نباش من کاندوم استفاده ميکنم   

+ اگر نه تماس جنسي داشته باشم و نه کاندوم مصرف کنم من هرگز نگران نخواهم شد. من كه دلايلم رو برات توضيح دادم. اصرار تو براي اينكه من كاري كه دوست ندارم رو انجام بدم منو بيشتر نگران ميكنه.

 

- چطور من بفهمم که تو مي توني بچه دار بشي؟    

+ اين موضوع با آزمايشات پزشكي مشخص ميشه . و علاوه بر اون آيا تو فقط زماني مي توني منو دوست داشته باشي که من از تو بچه داشته باشم؟

................................................

برگرفته از سايت http://www.hamparvaz.com با اندكي تغيير و اصلاح.
+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 11:16  توسط هادي موسوي  | 

چند نكته


آنجا که همه مثل هم فکر مي کنند ، هيچ کس خيلي فکر نمي کند.

هر کس که بداند چقدر مي ارزد، به آنچه که مي ارزد مي رسد.

يا درست حرف بزن يا عاقلانه سکوت کن.

فراموش شدگان، فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند.

وسعت دنيا براي هرکس به اندازه وسعت تفکر اوست.

آنانکه مي دانند رنج مي برند و آنانکه نمي دانند به ديگران رنج مي دهند.

اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس ميهمان ميشوند و بعد صاحبخانه.

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 9:49  توسط هادي موسوي  | 

داستان بيسكويت

يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکويت نيز خريد. او بر روي يک صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او يک بسته بيسکويت بود و در کنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند. وقتي که او نخستين بيسکويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم يک بيسکويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه کرده باشد.» ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکويت برمي داشت ، آن مرد هم همين کار را مي کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي خواست واکنش نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکويت باقي مانده بود ، پيش خود فکر کرد:

«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه کار خواهد کرد؟» مرد آخرين بيسکويت را نصف کرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پررويي مي خواست! او حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد . . . يادش رفته بود که بيسکويتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکويتهايش را با او تقسيم کرده بود ، بدون آنکه عصباني و برآشفته شده باشد

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 9:40  توسط هادي موسوي  | 

مشاوره روانشناسي 2 (پرسش و پاسخ)

طاهره ا: سلام آقاي دکتر 
سوالي داشتم در رابطه با مراجعه به دعا نويسان و باز کردن سر کتاب توسط آنان ، به اين صورت که مثلا نام مادر فرد مورد نظر را پرسيده و با حروف ابجد عدد مربوط به نام را در مي آورند و در کتاب مخصوصي که دارند صفحه اي باز کرده که عدد صفحه همان عدد ابجدي است که بدست آورده اند وبعد از روي کتاب حرفهايي در رابطه با فرد مي زنند . 
سوال من اينه که آيا اين سر کتاب باز کردن از نظر شرعي درسته يا نه ، با توجه به اينکه حرفهاي آنان درست هم هست؟ 
دکتر حميد حبشي: بنام خدا 

عزيز گرامي ! 
اينها غلط است و مدعي يا جاهل و يا شياد . 
باور اينها با حقيقت دين مغاير است 

ضمنا آنچه که شما گمان کرده اي که حکم به صحّت است ، بر حسب محتملات ممکن است
============================ 
فاطمه پ: سلام من با دوستانم مشکل دارم آدم هاي خوبي هستند اما آنها به خوبي هاي من توجه اي نمي کنند توقعاتمان مشکل ساز شده 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
مسئله اي که بايد تو نوزده ساله عزيز مرا به خود مشغول کند ، توجه دوستانت به خوبي هاي تو نيست ، تو خيلي کارها داري که از آن غافل مانده اي . 
فاطمه عزيزم ! 
تو در سني بسر مي بري که بايد حد و اندازه ات را مشخص کني ، اينکه مي خواهي دربدر اعتناي ديگران باشي ، يا در رهايي از نگاه و گمان آنها به سمت وسعت هاي بيکرانه انسان بال بگيري 
جان شيرينم ، دخترم ! 
ما براي خيلي بيشتر از اينها آفريده شده ايم 
حد پذيرايي و خريداري ما خداست 
چيزي که بايد عنايتت را و آن نگاه روشنت را به آن بدوزي ، قدر آدمي است . 
اگر به اين مهم راه گرفتي ، دريافتت و انتظاراتت از خودت ، ديگران و هستي تغيير مي کند
======================== 
: با سلام و تشکر خدمت جناب آقاي دکتر حبشي 
من مادر سه فرزند هستم که هر سه دختر مي باشند 2 فرزند اول نماز خوان مي باشند ولي فرزند سومم که سنش 12 سال تمام است نماز فقط ظهر در مدرسه (شاهد روشنگر)با جماعت مي خواند و در خانه به نماز خود اهميت نمي دهد من به هيچ عنوان او را وادار به نماز خواندن نکردم فقط در حد گفتن بعضي اوقات . لطفا من را راهنمايي کنيد چه طور رفتار کنم تا نماز خود را داخل منزل هم بخواند؟ 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
نماز يک تکليف الهي ست که براي ميل به آن شوق به پرستش لازم است 
کاري که تو با نوجوانت داري اصرار به انجام نماز نيست ، ايجاد طلب به پروردگار است 
سري که خدا را بخواهد بر سر نيزه هم قرآن مي خواند 
دختر تو احتياج دارد با خدا دوستي کند تا از وجودش نماز ببارد.
========================== 
كاوه ف: مدتي پيش با دختر خاله ام به توافق رسيديم براي ازدواج،بعد از مدتي فهميديم كه شوهر خاله ام با گذشته ي پدرم كاملا مخالف بوده و مرا شبيه به پدرم مي داند.حالا به جايي رسيده كه ميخواهند دختر خاله ام را به زور مجبور به ازدواج كنند.حالا يه كمك خوب از شما مي خوام.واقعا به كمكتون نياز دارم 
با تشكر 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
عبارت " با دختر خاله ام به توافق رسيدم " صحيح نيست ، قبل از اينکه شرايط ايجاد را ببيني نبايد وعده مي کردي.
آيا شما به خواستگاري رفته اي و يا از روي آن اظهارنظر کنار کشيده اي ؟ 
به خواستگاري برويد آنگاه براي موانعش و شدت موانعش بررسي ، بحث و مشاوره كنيد.
=======================
برگرفته از سايت:
 http://www.mf-shahedan.com 
استاد بزرگوار ، مشاور دلسوز و روانشناس برجسته آقاي دكتر حبشي:
hamid_habashi @yahoo.com
======================= 
+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 15:0  توسط هادي موسوي  | 

شعر 2

اي آنكه طلبكار خدائي به خود آ

از خود بطلب كز تو خدا نيست جدا

اول به خود آ، چون به خود آئي ، بخدا

اقرار نمائي به خدائي خدا

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 14:48  توسط هادي موسوي  | 

پیامبر اسلام (ص) از دیدگاه اندیشمندان جهان

تولستوي: نويسنده وفيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه هايش سر مشق رهبران بزرگ سياسي در جهان بوده است در كتاب اسلام وعرب دكتر گستاولوبون صفحه 154و159 نظريه صائبي در مورد پيامبر اسلام بشرح زير دارد كه موضوع آن ماهيت و انگيزه پشت پرده كاريكاتورهاي توهين آميز غرب را بر ملا ميسازد.  
تولستوي كه سر مشق افرادي همچون گاندي بوده چنين ميگويد: شخص شخيص پيامبراسلام سزاوار همه گونه احترام واكرام ميباشد . شريعت پيغمبر اسلام بعلت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير خواهد شد.
 واشنگتون ايروينگ نويسنده وكنسول امريكا در اسپانيا در كتاب Mohamad and his succesors ميگويد: تمام آيات قرآن محكم وپر معني ميباشد واز روي شعور نوشته شده است . بنابراين سندي كه باعث تسلي قلب خودمان در دست باشد نداريم.
 كارل ماركس: كتاب محمد عند علما الغرب، صفحه 101: محمد مردي بود كه .... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخواست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت بنابر اين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل وجان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.
مهاتما گاندي: كتاب اسلام شناسي غرب صفحه 36مي گويد: حيات شخص پيامبر اسلام بنوبه خود نشانه وسر مشق بارزي براي رد فلسفه عنف واجبار در امر مذهب ميباشد.
 جواهر لعل نهرو: كتاب نگاهي به تاريخ جهان مي گويد: مذهبي كه پيامبراسلام تبليغ ميكرد بواسطه سادگي و.راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموكراسي وبرابري , مورد استقبال توده هاي كشور هاي مجاور شد.
 ولتر : كتاب اسلام از نظر ولتر صفحه 28و 53: حضرت محمد بيگمان مردي بسيار بزرگ بود . وي جهانگشايي توانا، قانونگذاري خردمند , سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود .او بزرگترين نقشي را كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند، در روي زمين ايفا كرد.
پير سيمون لاپلاس: منجم , رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18و 19 ميلادي ميباشد كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرده است يكي از محققين غربي است كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است (مجله مكتب اسلام ارديبهشت 52 صفحه69) گر چه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف ميكنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش ميباشد و بهمين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.
 پرفسور ارنست هگل: يكي از بزرگترين وپر نفوذترين فلاسفه قرن 19و ألماني الاصل دركتاب زندگاني محمد نوشته توماس كارلايل، صفحه 48 ميگويد :اسلاميت طرح خيلي جديد ودر عين حال , طرز غير مخدوش و بسيار عالي توحيد ميباشد.
هربرت جرج ولز : نويسنده ومحقق انگليسي در كتاب سرمايه سخن ميگويد: اسلام تنها ديني است كه هر بشر شرافتمند ميتواند بداشتن آن افتخار ورزد.

گوته :دانشمند, شاعر نويسنده معروف ألماني كه تاثير عميقي بر ادبيات ألمان وجهان بجاي گذاشته دركتاب ديوان شرقي وغربي مي گويد: مندرجات كتاب قرآن ...ما را مجذوب ميكند و بشگفت مي آورد و سر انجام بتعظيم و احترام بر مي انگيزد.

(missed Reference)

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 10:38  توسط هادي موسوي  | 

مشاوره روانشناسي 1 (پرسش و پاسخ)

نازنين ا: سلام دكتر من روابط اجتماعي بالايي دارم و در دانشگاه براي همه الگو هستم اما متسفانه مادرم اصلا اجتماعي نيست و بخاطر همين اصلا دوست ندارم كسي مادرم را بشناسد اين موضوع واقعا اعصابم را خورد كرده خواهش مي كنم كمكم كنيد.

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
اولا بالا و پايين بودن آنچه شما به عنوان روابط اجتماعي بيان کرده اي بايد توسط يک کارشناس مشاور و مجرّب بررسي شود 
ثانيا انتظار يکسان بودن در يک توانمندي ، ظلم است 
ثالثا ترس ات از معرفي مادرت ، نشان از ضعف توانمندي اجتماعي ات دارد ( بر خلاف تصورت که فکر مي کني بالاست )
============================== 
الف م: سلام 
ميخواستم بدانم که غير از شرط ادامه تحصيل ،تعيين محل سکونت، اشتغال ،حق طلاق و سر پرستي فرزند چه مسائل حقوقي ديگري هستند که ميتوان به عنوان شرايط ازدواج تعيين کرد ؟اصلا گذاشتن اين شروط کار صحيحي است يا خير؟ 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
آنچه بايد بدنبالش باشي انتخاب درست است که همه آنچه نگرانش هستي را بدون قراردادن شرط و عقدي فراهم مي کند.
اما دادن شرط ممکن است از نظر حقوقي موثر باشد ولي از نظر ماهيت زندگي موثر نيست ، 
چه اينکه برخي از اين درخواست ها ( بخصوص حق طلاق )معرفي بدي از تو در ذهن خواستگار ايجاد مي کند 
و بعيد نيست که ميل خواستگار را هم از بين ببرد
================================= 
r d: با سلام من برادري دارم که به نظر خودم خيلي انرژي داره،الان ازدواج کرده 22 سالشه ولي همش از اين شاخه به اون شاخه مي پره به يه کار بند نمي شه.انرژيشو با انگولک کردن اطرافيان تخليه مي کنه. خيلي مواقع اعصاب همه رو خورد مي کنه.زود عصباني مي شه و انتقاد پذير هم نيست(مثلا اگه همسرش ازش انتقاد کنه سريع داغ ميکنه و ايراداي قديمي همسرشو به رخش مي کشه)بايد چه کار کنيم؟ 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
با اين توضيحاتي که داده ايد گمان من را به اين سمت برده ايد که برادر شما دچار مشکل بيش فعالي است. چنانچه در کودکي داراي بيقراري و پرکاري بوده است احتياج به درمان دارويي دارد.
============================== 
م افروز: باعرض سلام وتبريک خدمت شما به عنوان مشاور نمونه ملي.لطفا راهنمايي بفرماييد که: 1. چگونه ميتوانم در دوران عقد مصرف {تفنني}سيگار همسرم را کنترل نمايم بدون بازجويي از ايشون؟ 2.و ايا صحيح است که در فواصل معيني من به ايشان سيگار دهم تا ايشان مخفيانه ودورازچشم من اين کار راانجام ندهد؟ 3.چگونه بين ايشون ودوستان سيگاريشون جدايي بيندازم؟دراخر لازمه که بگم ايشون حاضر به مشاوره گيري نيستند!سپاسگزارم 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
در اين مورد نه تجسّس و انتقاد و درگيري راه حل است و نه جواز دادن و همراهي کردن 
راه درست اين است که بي هيچ تعارفي ميزان ناراحتي و نگراني خودتان را به همسرتان توضيح دهيد ، بدون آنکه از مهر و محبت خودتان در ضمن توضيح کم کنيد 
به او ياد بدهيد که چقدر رفتار همسر براي همسرش مهم است و بگوييد من در اين زندگي آمده ام تا به شما تکيه کنم و اين سيگار نمي گذارد حسّ خوبي نسبت به اين نياز ( تکيه کردن به همسرم ) داشته باشم . و بگوييد براي بازگشت جايگاه تکيه گاهي تو حاضرم هر کاري که بخواهاي در حدّ توانم انجام بدهم
===================== 
مهرناز م: سلام 
دكتر راستش بخواهيد من آدم با ايماني هستم و همه ي حقوق پدر ومادر را ميدانم اما هر كاري مي كنم نمي توانم با مادرم خوب رفتار كنم راستش هيچ يك از هم خوشمان نمي آيد حتي وقتي در خانه هسته كم پيش مياد كه بخواهم با وي صحبت كنم و اگر حقي به گردنم نداشت هيچ گونه محلي به او نمي دادم لطفا كمكم كنيد 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
براي اداي حقوق ، نياز به وجود احساس نيست 
من نگفتم شما بايد مادرتان را دوست بداريد و رفتارهايش را بپسنديد ( اگر چه مي توان بدون ذرهّ اي رضايت کسي را دوست داشت ) ، من مي گويم علي رغم رنجش هايي که مي دهد و آزارهايي که دارد ، حقوق مادري اش را ادا کنيد و اين ادا کردن را به مادر ندهيد ، به خداي مادر بدهيد
============================= 
مارال م: سلام.ميخوام ياد بگيرم.ميخوام از دينم با خبر بشم و بفهمم توش چه خبره.من حتي از بيرونش هم خبر ندارم.جناب دکتر حبشي راه حل ميخوام.خانواده ي من فقط توي شناسنامه داراي دين اسلام هستند و شيعه.فقط ميدونم پيامبرمون کيه و چند تا امام داريم!!!ممنون ميشم اگه راهنماييم کنيد چگونه ميتوانم آشنا شوم؟؟؟ 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! مارال خوب ! 
مبارکت باشد که آنقدر بزرگ هستي و ارزش خود را بزرگ يافته اي که نمي خواهي به سرگرمي ها مشغول باشي و کم ها قانعت نمي کنند 
براي اولين قدم توصيه مي کنم کتاب " صراط " مربوط به آيت الله صفايي حائري( عين - صاد ) را بخوان .
========================= 
ساهارا ث: سلام خدمت دکتر حبشي. 
سوالي دارم در رابطه با خودکشي. 
دوست من ماه پيش خودکشي نافرجامي کرد.کسي که تا ديروز خانواده ي من روش قسم ميخوردند و به من اجازه ميدادند فقط با او رابطه برقرار کنم.اکنون هيچ اجازه نميدهند من ازش خبر بگيرم.کار به جايي کشيده شده که شماره ي تلفنمون رو عوض کرده اند و هرجا که ميخواهم بروم آنها مرا اسکورت ميکنند.نگرانش هستم.آقاي دکتر سوالي که از شما دارم اين است:چرا در همه ي اديان خودکشي نفي ميشود؟چرا مردم اينگونه با موضوع برخورد ميکنند؟مثل يک طاعون!تشکر از پاسخ 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
اگر چه نگراني خانواده شما قابل فهم است اما روش برخوردشان بشدّت غلط است 
خودکشي راه نيست ، تصميم نيست ، تشخيص نيست . 
خودکشي پيام ضعف و زبوني آدم است در برابر خود يا موانعش . 
آنها که کودکي ها را پشت سر گذاشته اند و از رحم خواسته ها و عقده هاي حقير خارج شده اند مي دانند که دنيا مقر نيست ، معبر است . 
معبري که آدمها بايد ميزان و قدر خويش را در رويارويي با امکانات و شرايط خود محک بزنند و امتياز خود را مشخص کنند . 
==================================
فدائي: باسلام و خسته نباشيد 
من پسري دارم که 5/2 ساله است با توجه به اينکه من کارمندم هستم مجبورم فرزندم را به مهدکودک ببرم ولي اصلا با گذشت2 سال که به مهد مي رود بازهم با مهدکودک کنار نيامده است و با توجه به اينکه مهدش را عوض کرده ام باز هم موقعي که به مهد مي برم با گريه هاي فراوان فرزندم روبرو مي شوم . خواهشمندم در اين زمينه مرا راهنمائي نمائيد . 

دکتر حميد حبشي: بنام خدا 
عزيز گرامي ! 
اصرار شما براي انتقال کودکتان به مهد از آن سنّي که ذکر کرده ايد غلط بوده است 
اکنون هم ادامه اين اصرار صحيح نيست 
کودک شما احتمالا دچار مسئله اي بنام ترس از جدايي است 
براي رفع اين مشکل بيشتر در کنارش باشيد و به او امنيت زيادي نسبت به حضور خود و عاطفه اتان بدهيد 
======================== 
برگرفته از سايت:
 http://www.mf-shahedan.com 
استاد بزرگوار ، مشاور دلسوز و روانشناس برجسته آقاي دكتر حبشي:
hamid_habashi @yahoo.com
======================= 



+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 10:38  توسط هادي موسوي  | 

پروانه و پيله

شکاف کوچکي بر روي پيله کرم ابريشمي ظلاهر شد. مردي ساعت ها با دقت به تلاش پروانه براي خارج شدن از پيله نگاه کرد. پروانه دست از تلاش برداشت. به نظر مرد رسيد كه پروانه خسته شده و نمي تواند به تلاش هايش ادامه دهد.

مرد تصميم گرفت به اين مخلوق کوچک کمک کند. با استفاده از قيچي شکاف را پهن تر کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما بدنش کوچک و بال هايش چروکيده بود.مرد به پروانه همچنان زل زده بود . انتظار داشت پروانه براي محافظت از بدنش بال هايش را باز کند. اما اين طور نشد. در حقيقت پروانه مجبور بود باقي عمرش را روي زمين بخزد، و نمي توانست پرواز کند.

مرد مهربان پي نبرد که خدا محدوديت را براي پيله و تلاش براي خروج را براي پروانه بوجود آورده. به اين صورت
که مايع خاصي از بدنش ترشح مي شود که او را قادر به پرواز مي کند.
بعضي اوقات تلاش و کوشش تنها چيزي است که بايد انجام دهيم. اگر خدا آسودگي بدون هيچگونه سختي را براي ما مهيا کرده بود در اين صورت فلج مي شديم و نمي توانستيم نيرومند شويم و پرواز کنيم.
نگران نباشيد، با سختي ها بجنگيد و مطمئن باشيد که بر آنها پيروز خواهيد شد.
+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 9:14  توسط هادي موسوي  | 

مهارت هاي خودآگاهي

تعريف خود آگاهي : 
شناخت دقيق و درست از خود، به عبارتي ديگر، شناخت نگرش ها، آراء، عقايد، انديشه ها ، هيجانات ، توانايي ها، مهارت ها و كاستي هاي خود است. 

انواع آگاهي از خود : 
1 – خود فيزيكي : به تصوري كه هر كس از ظاهر فيزيكي خود دارد گفته مي شود. آيا از مشخصه هاي ظاهري خود راضي هستيم؟ يا احساس خوبي نداريم؟
مشخصه هاي ظاهري مانند (چهره، چاق و لاغر بودن، قد و تناسب اندام و ..) 
2 – خود جنسي : تصور يا برداشتي است كه هر كس از هويت جنسي (مرد يا زن بودن) و تمايلات جنسي خود دارد. 
3 – خود اجتماعي : به تصوري كه فرد از جايگاه اجتماعي خود دارد اطلاق مي شود. 
ديگران ما را چگونه مي بينند؟ چگونه در گروهها ظاهر مي شويم؟ چه نقش هايي بايد در اجتماع داشته باشيم ؟ پايگاه اجتماعي ما چگونه است؟ آيا كمرو و خجالتي يا فردي با نفوذ هستيم؟ ديگران با ما چگونه هستند؟ ما با ديگران چگونه هستيم ؟ و آيا ... 
4 – خود معنوي : تصور شخص از اعتقاداتش است كه معمولاً به زندگي و باورهاي مذهبي او معنا مي بخشد. مثلاً آيا به نيروي ماوراي طبيعت اعتقاد داريم؟ آيا مذهبي هستيم ؟ آيا به زندگي پس از مرگ معتقد هستيم ؟ آيا ... 
5 – خود تاريك : جنبه خاصي از خود است كه در برگيرنده اسرار ماست. چون دوست نداريم فاش شود معمولاً انرژي زيادي براي نگهداريش مصرف مي كنيم. 
6 – خود آرماني : آن بخشي از ماست كه مي خواهيم به آن برسيم. دائم در اين فكر هستيم كه چونگه به نظرمي آييم؟ با نگاه به زندگي ديگران، خوامان را با آن ها مقايسه مي كنيم ، سپس در ذهن خويش تصويري از خود مي سازيم كه دوست داريم آن باشيم، به آن خود آرماني مي گويند. 
7 – خود واقعي : دروني ترين بخش وجود ماست كه آن را به خوبي مي شناسيم ولي افراد محدودي از آن آگاه هستند. ممكن است آن را از ديگران پنهان كنيم، چون نگرانيم از اين كه اگر ديگران خود واقعي ما را بشناسند، ممكن است علاقه شان را به ما از دست بدهند. 

ويژگي هاي افراد خود آگاه : 
- براي خود ارزش قائل هستند. 
- از روحيه ي انتقاد پذيري برخوردارند. 
- به ارزش ها و اعتقاداتشان آگاهي كامل دارند و از آن دفاع مي كنند. 
- احساس خشنودي و رضايت خاطر زيادي دارند. 
- در مقابل فشار و ضربه هاي رواني و اجتماعي مقاومت بيشتري را از خود نشان مي دهند. 
- به دنبال سرزنش و يا تحقير ديگران نيستند، بلكه با ديگران در كمال احترام برخورد مي كنند. 
- اغلب از انديشه ي مثبت نگري برخوردارند. 
- روحيه همكاري و مشاركت بالاتري دارند. 
- از مشورت با افراد متخصص استقبال مي كنند. 

تمرين هاي كسب خودآگاهي : 
1 – فرصتي فراهم كنيم و سري به خودمان بزنيم و از خود سؤال كنيم كه «من كيستم؟»
2 – با اتكاء به خداوند بزرگ و پي بردن به قدرت لايزال الهي كه منبع عظيم انرژي دروني است، خود را تقويت نماييم. 
3 – به اين باور برسيم كه در جهان هستي وجودي منحصر به فرد هستيم و توانايي هايي داريم كه ديگران فاقد آنند. 
4 – بدانيم انسانيت ما در اعماق وجود ما نهفته است، آن ها را كشف كرده و در رفتارهايمان به كار گيريم. 
5 – سعي كنيم از خود تصويري مثبت، تصوير انساني موفق و توانا داشته باشيم. 
6 – گاهي اوقات در تنهايي، با خود خلوت كرده و به رفتار و عملكردهاي خود بيشتر بيانديشيم. 
7 – مهمترين عامل موفقيت و شادكامي در زندگي، اعتقادي است كه به خويشتن خويش داريم، سعي كنيم آن را كشف كنيم. 
8 – انسان ها همان گونه كه مي انديشند، زندگي مي كنند، پس مثبت بيانديشيم. 
9 – عواملي كه موجب نگراني و اضطراب در ما مي شود را شناسايي كنيم و با اولويت بندي در رفع آن ها اقدام نماييم. 
10 – شناخت علايق و تمايلات مي تواند شوق به زندگي را در ما تزريق كند. براي شناخت آن ها در وجود خود تلاشي نماييم. 
11 – نقايص و معايب رفتاري، احساسي و عاطفي خود را شناسايي كنيم و در جهت رفع آن ها اقدام نماييم. 
12 – مراقب باشيم ! اگر نقاط قوت ما با غرور همراه باشد، جزيي از ضعف ما به شمار مي رود. 
13 – موانعي را كه در كمين است تا نگذارد به شخصيت اصلي خود دسترسي پيدا كنيم را بنويسيم و راه هاي مقابله با آن را از منابع مختلف كشف كنيم. 
14 – از تعلقات و هر چيزي كه ما را غمگين مي كند رها شويم
15 – هر روز در بهترين اوقات خود و در لحظاتي خاص در خلوت، با خدا گفت و گو كنيم و از او بخواهيم تا قدرت دروني ما را افزايش دهد و بدانيم كه خواسته هاي ما از خداوند مانند يك ليوان آب از يك اقيانوس است. 
16 – عشق ورزيدن را در خود توسعه دهيم و از دشمني و تنفر كه زيبايي ها را زشت و كدر مي كند و انرژي دروني انسان را كاهش مي دهد، بپرهيزيم. 
تمرين كنيم هر روز يكي از كينه هايي را كه در دل داريم فراموش كنيم. 
17 – گاهي با پناه بردن به سكوت مي توانيم نداهاي دروني خويشتن را بهتر بشنويم و به آگاهي عميق تر نسبت به خود دست يابيم. 
18 – بعضي از باورهاي غلط كه از قبل در ذهن ما خانه كرده موجب مي شود كه شناخت حقيقي از خود نداشته باشيم. چه خوب است كه گاهي با خانه تكاني ذهني بتوانيم صندوقچه ي ذهن خود را از باورهاي غلط قديمي خالي كنيم و فضا را براي ايجاد آرامش و خودشناسي در وجودمان باز كنيم. 
19 – پناه بردن به دامن طبيعت مي تواند به كسب خودآگاهي عميق تر كمك كند. پس گاهي به كوه و بيابان سربزنيم، در جنگل يا ساحل دريا قدم بزنيم، در جنگل يا ساحل دريا قدم بزنيم، در هواي آزاد كوهستان به آسمان و ستارگان بنگريم تا به عظمت آن ها در وجود خويش بيشتر پي ببريم. 
20 – فرض كنيم فقط يك سال ديگر فرصت زندگي داريم. چه كارهايي را انجام خواهيم داد؟ چرا از هم اكنون انجام ندهيم؟
21- خيلي روشن به اين سؤال پاسخ دهيم (به طوري كه يك موجود غيرزميني بتواند پاسخ ما را درك كند) 
براي چه در اين دنيا هستيم و هدف و مقصود ما از زندگي چيست؟
22 – تصميم هاي مهم زندگي خود را بنويسيم و پاسخ دهيم كه مركز تصميم گيري ما جسممان است يا قلبمان يا ذهنمان ؟
اگر مركز تصميم گيري جسم باشد، فردي مقتدر و مسالمت جو هستيم. اگر مركز تصميم گيري قلب باشد، فردي دوست داشتني، اهل عمل و مبتكر هستيم. 
اگر مركز تصميم گيري قلب باشد، فردي دوست داشتني ، اهل عمل و مبتكر هستيم. 
اگر مركز تصميم گيري ذهن باشد، فردي دانا، صادق، وفادار، با نشاط و مسرور هستيم. 
23 – با مصاحبه با افراد نزديك فهرستي از نقاط مثبت خود را به دست آوريم.
(missed Reference)
+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 8:54  توسط هادي موسوي  |