الهي آفريدي رايگان، بيامرز رايگان، كه تو خدايي نه بازگان
******************************
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشربف تو بر بالای کس کوتاه نیست
" اين يك وبلاگ دانشجوئي است: علمي و اجتماعي "
الهي آفريدي رايگان، بيامرز رايگان، كه تو خدايي نه بازگان
******************************
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشربف تو بر بالای کس کوتاه نیست
در ميان هر سيب، دانهها محدود است؛
در دل هر دانه، سيبها نا محدود...
چيستانيست عجيب!
دانه باشيم نه سيب...
شخصي سر کلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را که روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت کرد و با اين «باور» که استاد آنرا به عنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب براي حل کردن آنها فکر کرد. هيچ يک را نتوانست حل کند. اما طي هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام يکي از آنها را حل كرد و به کلاس آورد. استاد به کلي مبهوت شد زيرا آن دو را به عنوان دو نمونه ازمسايل غير قابل حل رياضي نوشته بود.
تنها بازمانده يك كشتي شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراري به درگاه خداوند دعا ميكرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم ميدوخت، تا شايد نشاني از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نميآمد.
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه اي كوچك بسازد تا خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزي پس از آنكه از جستجوي غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستي با من چنين كني؟»
صبح روز بعد او با صداي يك كشتي كه به جزيره نزديك ميشد از خواب برخاست، آن ميآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودي را که فرستادي، ديديم!»
آسان ميتوان دلسرد شد هنگامي كه بنظر ميرسد كارها به خوبي پيش نميروند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در زندگي ماست، حتي در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آوريد كه شايد آن علامتي باشد براي فراخواندن رحمت خداوند.
سازنده ترين
کلمه گذشت است … آن را تمرين کن
پرمعني ترين کلمه ” ما ” است … آن را به کار ببر
عميق ترين کلمه
“عشق” است … به آن ارج بنه
بي رحم ترين کلمه “تنفر ” است … از بين ببرش
سرکش ترين کلمه” تنفر” است … با آن بازي نکن
خودخواهانه ترين کلمه ” من ” است… از آن حذر کن
ناپايدارترين کلمه ” خشم” است… آن را فرو
ببر
بازدارنده ترين کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن
با نشاط
ترين کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز
متوجه شد همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يک دزد راه مي رود مثل دزدي که مي خواهد چيزي را پنهان کند پچ پچ ميکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصميم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضي برود.
اما همين که وارد خانه شد تبرش را پيدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه را زير نظر گرفت: و دريافت که او مثل يک آدم شريف راه مي رود حرف مي زند و رفتار مي کند ...
اگر ابتدا در مورد ديگران قضاوت كنيم و بعد بررسي نمائيم، چيزهائي ميابيم كه متناسب با قضاوت قبلي خود ما بوده اند.
براي مشاهده و بررسي صحيح، بايد از پيش داوري پرهيز كرد
رمز موفقيت شما در چيست؟ مدير پاسخ داد : جواب شما دو کلمه است: تصميم هاي درست.
و چه طور مي توان تصميم درست گرفت ؟ مدير پاسخ داد: تجربيات
و تجربه چگونه بدست مياد ؟ مدير جواب داد: تصميم هاي اشتباه.
بينهايت است و لامكان و بي زمان
اما :به قدر فهم تو كوچك ميشود، به قدر نياز تو فرود ميآيد، به قدر آرزوي تو گسترده ميشود، به قدر ايمان تو كارگشا ميشود، به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود، به قدر دل اميدواران گرم ميشود...
پــدر ميشود يتيمان را و مادر. برادر ميشود محتاجان برادري را. همسر ميشود بي همسر ماندگان را. طفل ميشود عقيمان را.
اميد ميشود نااميدان را. راه ميشود گمگشتگان را. نور ميشود در تاريكي ماندگان را. خداوند همه چيز ميشود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفرهي شما، با كاسهيي خوراك و تكهاي نان مينشيند و بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد، و در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكند "در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند كه : "مگر از زندگي چه ميخواهيد???"
(ملاصدرا)
در اين موضوع خاص دختر خانم ها مهم نيست که پايبند کدام آيين و دين باشند، مطمئنا يک رابطه عاشقانه را به بي بندوباري جنسي ترجيح مي دهند. بكارت مهم است ولي مساله تنها اهميت بكارت جسمي نيست بلكه بخاطر پيدا كردن عشق واقعي بايد يك رابطه را بطور صحيح مديريت كرد تا منجر به شروع يك زندگي سالم شود.
بنابر اين نه تنها توصيه هاي ديني و هنجارهاي جامعه بلكه روانشناسان و مشاوران خانواده هم اكيدا توصيه مي كنند از رابطه جنسي قبل از ازدواج پرهيز كنيد. اگر فكر مي كنيد گاهي اصرار پسرها ، نه گفتن را مشكل مي كند، مطلب زير را براي کمک به گفتن “ نه” مطالعه بفرمائيد. (منبع در انتهاي نوشته درج شده است):
در اينجا برخي از عبارتهايي که معمولا” توسط فرد مقابل بکار برده ميشود تا شما (دختر خانم محترم) را متقاعد کند که با او رابطه جنسي داشته باشيد را آورده ايم(-) . در مقابل عباراتي را که شما مي توانيد در پاسخ به او بکار ببريد تا او را به نحو مناسب منصرف نمائيد پيشنهاد کرده ايم(+) :
- اين روزه ها همه دختر ها و پسر ها تماس جنسي دارند
+ پس تو مي توني شخص ديگري رو پيدا کني؛ من براي خودم فرد منحصر به فردي هستم، من هر کسي نيستم؛
- تو هنوز يک دختر باکره هستي! (تمسخر)
+ من افتخار ميکنم که هنوز باکره هستم. من مي تونم در ظرف چند ثانيه شبيه تو بشم اما هرگز تو نمي توني واقعا (جسمي و ذهني) مثل من باكره بشي.
- من بدنبال کسي ديگر خواهم رفت اگر تو نمي خواهي تماس داشته باشي
+ ظاهرا فقط به دنبال رابطه جنسي بودي نه ازدواج. پس برو كس ديگه رو پيدا کن
- ما مي تونيم با همين يک بار خلاص بشيم
+ من ممکنه از نظر جسمي از شر اون خلاص بشم اما نمي تونم از احساسات و تاثيري كه اين تجربه بعدها روي زندگيم خواهد داشت، خلاص بشم.
- من به تو روشهاي عالي رو نشون ميدهم
+ خدا رو شکر! خيلي عالي ميشه كه ما از الان براي مسائل مهم زندگي آينده مطالعه داشته باشيم . از حالا مطالعه مي كنيم ولي اجرا باشه براي بعد از ازدواج.
- من يك نوع تماس جنسي رو پيشنهاد مي كنم كه باردار نميشي و بكارتت را هم از دست نميدي
+ مساله ترس از باردار شدن نيست. صدها كار لذتبخش و جالب غير از تماس جنسي وجود داره كه الان ما ميتونيم انجام بديم. من فقط مي خوام اين يكي رو بعد از ازدواج انجام بدم.
- به من نشون بده که چقدر منو دوست داري
+ تو هم با انتظار کشيدن تا زمان ازدواج به من نشون بده که چقدر منو دوست داري
- ما به هر حال با هم ازدواج ميکنيم
+ پس ما مي تونيم صبر کنيم و شب ازدواجمان را يک شب بياد ماندني بکنيم
- هيچکس نخواهد فهميد
+ خدا مي بيند؛ من خواهم دانست، و تو هم خواهي دانست. حتي اگه با هم ازدواج كنيم بعد از ازدواج لذتي كه تجربه مي كنيم اولين بار نخواهد بود و اين روي همه زندگيمون تاثير ميگذاره و جذابيت زندگي مشترك رو كم ميكنه.
- تماس جنسي چيز نرمال و طبيعي است
+ مثل تولد و مرگ ، عشق براي من موضوع خيلي مهميه و من صبر خواهم کرد تا زمان مقرر شده توسط خدا براي هر دومون برسه.
- تو فکر ميکني ممکنه من ايدز داشته باشم
+ آيا من مثل يه احمق هستم ، هر کسي ميدونه که تو مي توني سالها عفونت ايدز را در خود داشته باشي قبل از اينکه آزمايشات چيزي رو نشون بده.
- نگران نباش من کاندوم استفاده ميکنم
+ اگر نه تماس جنسي داشته باشم و نه کاندوم مصرف کنم من هرگز نگران نخواهم شد. من كه دلايلم رو برات توضيح دادم. اصرار تو براي اينكه من كاري كه دوست ندارم رو انجام بدم منو بيشتر نگران ميكنه.
- چطور من بفهمم که تو مي توني بچه دار بشي؟
+ اين موضوع با آزمايشات پزشكي مشخص ميشه . و علاوه بر اون آيا تو فقط زماني مي توني منو دوست داشته باشي که من از تو بچه داشته باشم؟
................................................
برگرفته از سايت http://www.hamparvaz.com با اندكي تغيير و اصلاح.آنجا که همه مثل هم فکر مي کنند ، هيچ کس خيلي فکر نمي کند.
هر کس که بداند چقدر مي ارزد، به آنچه که مي ارزد مي رسد.
يا درست حرف بزن يا عاقلانه سکوت کن.
فراموش شدگان، فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند.
وسعت دنيا براي هرکس به اندازه وسعت تفکر اوست.
آنانکه مي دانند رنج مي برند و آنانکه نمي دانند به ديگران رنج مي دهند.
اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس ميهمان ميشوند و بعد صاحبخانه.
يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکويت نيز خريد. او بر روي يک صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او يک بسته بيسکويت بود و در کنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند. وقتي که او نخستين بيسکويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم يک بيسکويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه کرده باشد.» ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکويت برمي داشت ، آن مرد هم همين کار را مي کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي خواست واکنش نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکويت باقي مانده بود ، پيش خود فکر کرد:
«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه کار خواهد کرد؟» مرد آخرين بيسکويت را نصف کرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پررويي مي خواست! او حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.
وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد . . . يادش رفته بود که بيسکويتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکويتهايش را با او تقسيم کرده بود ، بدون آنکه عصباني و برآشفته شده باشد
از خود بطلب كز تو خدا نيست جدا
اول به خود آ، چون به خود آئي ، بخدا
اقرار نمائي به خدائي خدا
گوته :دانشمند, شاعر نويسنده معروف ألماني كه تاثير عميقي بر ادبيات ألمان وجهان بجاي گذاشته دركتاب ديوان شرقي وغربي مي گويد: مندرجات كتاب قرآن ...ما را مجذوب ميكند و بشگفت مي آورد و سر انجام بتعظيم و احترام بر مي انگيزد.
(missed Reference)
مرد تصميم گرفت به اين مخلوق کوچک کمک کند. با استفاده از قيچي شکاف را پهن تر کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما بدنش کوچک و بال هايش چروکيده بود.مرد به پروانه همچنان زل زده بود . انتظار داشت پروانه براي محافظت از بدنش بال هايش را باز کند. اما اين طور نشد. در حقيقت پروانه مجبور بود باقي عمرش را روي زمين بخزد، و نمي توانست پرواز کند.
مرد مهربان پي نبرد که خدا محدوديت را براي پيله و تلاش براي خروج را براي پروانه بوجود آورده. به اين صورت